برچسب:
نویسنده: فاطمه زارعی
برچسب:
نویسنده: فاطمه زارعی
برچسب:
نویسنده: فاطمه زارعی
برچسب:
نویسنده: فاطمه زارعی
اگر هنوز دلتان با این وبلاگ است اما تلگرام را خوشتر میدانید، این لینک برای شماست. :)
برچسب:
نویسنده: فاطمه زارعی
بیستوچهارم خردادماه هزاروچهارصدویک هجری شمسی به گواه ریلایو هشت ماه میشود که با سونیک صمیمیتم بیشتر شده و پانصدوپنجاهوسه کیلومتر رکاب زدهام و چهل فعالیت ثبت کردهام. بیستوچهارم خردادماه کمتر از دو هفته میشود که توانستم از مسیری نامعمول به تنهایی به میدان انقلاب برسم و این یعنی از حالا به بعد قفل خیلی از مناطق تهران برایم باز شده است. بیستوچهارم خردادماه کمتر از دو هفته میشود که سونیک را رسماً به عنوان وسیله نقلیهام برگزیدم و کمتر از یک روز میشود که برایش زنگی که هدیهٔ دوستی عزیز است، زین نرم، چراغ و پنجهرکابهای فولادی نشکن نصب کردهام تا سه روز بعدش باهم سفری به دریاچهٔ لتیان داشته باشیم. بیستوچهارم خردادماه صبح زود برای کاری اداری به خیابان سرهنگ سخایی میروم. مقابل یک میوهفروشی میایستم و از آقای میوهفروش میپرسم که میشود دوچرخهام را به درخت جلوی مغازهاش ببندم تا حواسش باشد؟ آقای میوهفروش که مردی عبوس است جواب میدهد که مسئولیت قبول نمیکند. میگوید اگر کسی جلوی چشمش هم دوچرخهام را ببرد کاری نمیکند. به اطراف نگاه میکنم. جای بهتری به چشمم نمیخورد. به درخت جلوی میوهفروشی قفلش میکنم و کیف تنه و چراغها و قمقمهام را از رویش برمیدارم و برایش آیتالکرسی میخوانم و میروم. کارم نیمساعتی طول میکشد. میآیم. هست. نفس راحتی میکشم و سوار میشوم و به مقصد بعدی کار اداریام میروم. بیستوچهارم خردادماه ساعت نزدیک نُه صبح است. به خیابان پیروزی میرسم. اطراف را نگاه میکنم. نه پارکبانی هست نه باغبانی و نه افسر راهنمایی و رانندگیای. تیر برقی بتنی هست که کنارش تعداد زیادی موتورسیکلت پارک شده است. نه زیاد خلوت است نه زیاد شلوغ. قفل را از داخل زین تازهام
برچسب:
نویسنده: فاطمه زارعی
برچسب:
نویسنده: فاطمه زارعی
برچسب:
نویسنده: فاطمه زارعی
برچسب:
نویسنده: فاطمه زارعی
برچسب:
نویسنده: فاطمه زارعی
برچسب:
نویسنده: فاطمه زارعی
برچسب:
نویسنده: فاطمه زارعی
برچسب:
نویسنده: فاطمه زارعی
برچسب:
نویسنده: فاطمه زارعی